السيد الطباطبائي
39
مجموعه رسائل ( فارسى )
مرتبهء ديگرى دارد كه عين همين لذتها و كمالات به نحو خالص و بسيط و عارى از حدود ، در آن يافت مىشود ؛ مثلًا لذت خوردن و آشاميدن و نكاح و ديدن و شنيدن در مرحلهء مثال نيز موجود است ، ولى هر يك از اين لذتها نيز محدود بوده و داراى حد و مرز است و هر لذتى اختصاص به محلى معين دارد ، يعنى مثلًا لذت آميزش در شنيدن آهنگ خوش و دلنشين و يا در خوردن و آشاميدن نيست و بالعكس . اين نيست مگر از جهت حدود وجودى و نقص و محدوديتى كه در ظرف وجود واقع است . ولى در نشئهاى كه فوق نشئهء مثال است و در آنجا ديگر حدودى در كار نيست و محدوديتهاى عالم مثال در آنجا منتفى است . جميع اين كمالات و لذتها به نحو وحدت و جمعيت كليّت و ارسال موجود است ، همهء اين مطالب از يك سلسله اصول برهانى كه در جاى خود ثابت گشتهاند ، به دست مىآيد . آنچه كه بيان شد نسبت به قبل از نشئهء دنياست . و اما نسبت به بعد از آن ، عين همين سخن در آنجا نيز مىآيد ، با اين تفاوت كه نشئهء مثال ، نسبت به ما در عود و بازگشت ، قبل از نشئهء عقل است به خلاف مرحلهء آغاز و ابتدا كه نشئهء عقل ، قبل از مثال است . بلى ، بين ابتدا و بازگشت ، تفاوت ديگرى هم هست و آن اين است كه مادهء صورتهاى مثالى ، نفس است ، كه اين صورتها به اذن پروردگار براى او پيدا مىشوند و از آنجا كه پيدايش اين صورتها بستگى و تعلق به عالم ماده دارند ، و اين عالم ، خود ، سراپا وهم و اعتبار است ، پس نفس در اين عالم ، ملكات و احوالى را كسب مىكند كه برخى از اين ملكات و احوال با نشآت سابقه ، سازگار و همآهنگند و برخى ناسازگار و ناهمآهنگ . پس اين عالم ماده ، شاغل و حاجب و مايهء پوشيدگى عوالم بالاتر است . پس چه بسا ، ملكات كسب شده ، خود حجابهايى باشند كه در اثر چسبيدن به زمين و دوستى دنيا و غفلت از حق پديد مىآيند . و بسا نيز امر خلاف اين بوده و موجب پديد آمدن ملكات ، روى برتافتن از زخارف دنيوى و كالاى بىبهاى دنيا و دورى جستن از عوارض اين عالم پست و فرودين و بريدن از دلبستگى و تعلق